آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 12 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

جوجه های مامان

مراقبت هفت ماهگی

نزدیک ظهر آرشو بردم بهداشت برای قد و وزن. چون هوا سرد شده لباس زیاد تنش کردم.خیلی هم باد میومد. موقعی که خواست وزنش کنه گفت نمیخواد لباساشو در بیاری.از وزنش کم میکنم. آرشو گذاشتم رو ترازو هر کاری کردم دراز نمیکشید.خودشو محکم گرفته بود.گفت اشکال نداره بذار بشینه. قدشو که خواست بگیره درازش کردم رو میز بغض کرد.کارای جدید میکنه! ماشالا وزن گل پسرم شده ده کیلو.ماشالا هزار ماشالا قدشم شده هفتاد و پنج سانت.دور سر چهل و هشت و نیم. از این به بعدم باید عدس و ماش به سوپش اضافه کنم.یه روز در میونم یک چهارم زرده تخم مرغ بهش بدم. ولی مامانم میگفت یک چهارم زیاده.خیلی کمتر باید بدم. فعلا با این شیطنت...
29 مهر 1393

هفت ماه گذشت

اصلا باورم نمیشه هفت ماه از به دنیا اومدن آرش میگذره.خیلی زود گذشت.زودتر از اونی که فکرشو بکنی. نمیدونم همه بچه ها اینطورن یا فقط آرشه که تند تند تغییر عادت میده. تا چند ماه پیش موقع شیر خوردن انگشت اشارمو میگرفت که من خیلی دوس داشتم.بعد از یه مدت همش دستش تو دهنم بود که خوشم نمیومد.خیلی تو دهنمو چنگ مینداخت.بعد از یه مدت موهای خودشو میگرفت. الان فقط موهای منو میکشه.طوری که گاهی وقتا تا موهامو نگیره شیر نمیخوره!گریه زاری راه میندازه.تا موهامو دستش میدم شروع میکنه به خوردن!کاش فقط میگرفتشون.چنان موهامو میکشه که هر بار چند تارو میکنه! با خوابیدنشم که هر بار یه مشکل داریم.خوابش میاد بجای اینکه بخوابه گریه زاری میکن...
28 مهر 1393

غم

عید غدیر مبارک. یکشنبه بیست و یکم مهر ماه روز عید غدیر برای همه روز شادی بود اما برای ما... من آخری نفری بودم که خبردار شدم.صبح روز عید داداشم زنگ زد گفت که پسر وسطیه دایی بزرگم فوت شده. خدای من چی میشنیدم. باورم نمیشد.همه خونه داییم بودن. خدایا اون که جوون بود.بچه هاش دانشجو ان.تو شهر غریبن. خدایا زن و بچه هاش تو اون شهر غریب چه حالی شدن؟ چند سالیه که تو بندر عباس زندگی میکنن.به خاطر موقعیت شغلیه پسر داییم. نصف شب از درد معده گلایه میکنه.با آمبولانس میبرنش درمانگاه. با تزریق اولین آمپول چشماشو برای همیشه میبنده.همه اینا تو نیم ساعت اتفاق میفته. طفلی بچه هاش.طفلی خانومش....
23 مهر 1393

عکسهای جدید 2

یه سری دیگه از عکسهای آرشو در ادامه میذارم. آرش گاهی اوقات خیلی کج و کوله میخوابه!! . این عکس مال پنج شنبه گذشتس.(بیست و هفت شهریور) این بالش آرش چند کارس.هم باشه هم وقتی گشنشه شاخکاشو میخوره هم حسابی باهاش مشغول میشه! . . وقتی که منو آرش دو تایی میریم بیرون میذارمش رو صندلی و کمربندشو میبندم.ولی اطمینان نمیکنم و خودمم میگیرمش. . یاد گرفته شصت پاشو میذاره دهنش. . . اینجا از خواب بیدار شده بود.با خودش بازی میکرد و سر جاش میچرخید. برای اینکه بشینه اینطوری گذاشتمش تو کریرش!! حموم کرده گل پسرم. ا...
1 مهر 1393
1